صفحه نخست > اخبار و اطلاع رسانی > یک روز همسفر سرباره اینجا ایستگاه آخر نیست
یک روز همسفر سرباره اینجا ایستگاه آخر نیست یک روز همسفر سرباره اینجا ایستگاه آخر نیست (تعداد بازدید : 1254)

وقتی صحبت از تولید مستمر می‌شود، نگاه‌ها همه بسوی واحد‌هایی معطوف می‌گردد که محصول نهایی حاصل کار آنهاست. غافل از اینکه در این بین، قسمت‌های زیادی در بخش‌های پشتیبانی هستند که تلاش بی وقفه‌شان باعث می‌شود تا فرآیند تولید، لحظه‌ای متوقف نشود.

خیلی منتظرتان نمی‌گذارم «فرآیند جداسازی سرباره» یکی از مهمترین و پرخطر ترین آنهاست. سرباره، آخرین بازمانده کوره است که باید تا قبل از رسیدن مذاب به واحد ریخته‌گری، از چرخه تولید جدا شود.

تا پیش از تهیه این گزارش، خودرو غول پیکری را که همیشه با همراهی دو خودرو آتش نشانی حرکت می‌کرد می‌دیدم که از سایت بزرگ فولادسازی خارج می‌شد و به سمت ضلع شمالی می‌رفت. آن زمان بدون اینکه چیزی درباره اهمیت این غول متحرک بدانم متوجه بودم که تمام خودروها و نفرات در مسیر، به احترام این غول و محموله‌اش و یا از روی ترس، بلافاصله حق تقدم عبور را به او داده و توقف می‌کردند. اکنون می‌دانم که مسیر خودرو موردنظر از جایی در درون سایت فولادسازی، درست در محوطه همکف زیر شارژینگ فلور کوره‌ها آغاز شده و با طی مسافتی به طول تقریبی یک کیلومتر یا کمتر تا جایی به نام سایت سرباره در محوطه روباز بین سایت فولادسازی و ضلع شمالی شرکت ادامه می‌یابد.

کنجکاوی عجیبی پیرامون حواشی این کاروان سه‌گانه ذهنم را فراگرفته بود. می‌خواستم درباره این خودرو مهم در سایت فولادسازی و عملیاتی که بی‌وقفه مامور انجامش هست بیشتر بدانم. وقتی که موضوع را با سردبیر نشریه مطرح کردم، پاسخ مثبت بود. همه چیز دست به دست هم داد تا بتوانم کنجکاوی شدیدی را که در ذهنم خانه کرده بود ،اجابت کنم. شنیدم که بطور اتفاقی پیامک‌هایی از طرف همکاران همان واحد نیز برای تهیه گزارش از کارشان دریافت شده بود. لذا بی‌درنگ گوشی را برداشتم و ضمن هماهنگی با مدیریت مربوطه ترتیب یک روز همسفر شدنم را با سرباره دادم. البته ابتدا تصور می‌کردم مثل هر گزارش میدانی دیگری کار در اینجا هم ساده باشد اما ظاهراً فقط از بیرون اینگونه بود. اگر از این خبرنگار می‌شنوید، بدانید خودرو غول پیکری که نامش در سایت فولادسازی فولاد خوزستان "پاتیل کش" و کارش جابجایی سرباره از زیرکورها و تخلیه در سایت سرباره است، هر لحظه همراهی‌اش، یک روز می‌گذرد. باید رفت و دید که چگونه گرما، آلودگی، صداهای زیاد و از همه مهمتر، توقع رخداد هر لحظه‌ای انواع اتفاقات ناگوار، چیزهایی است که در این سفر کوتاه و حساس، فراوان تجربه می‌شود. چگونه می‌توان این همه شجاعت، دقت و حواس جمعی در عین ایثار و از خودگذشتگی در همکاران پشتیبانی در این بخش را توصیف نمود؟

کفش‌های ایمنی را پوشیدم، دوربین، کاغذ و قلم برداشتم و راهی شدم. چنین سفری، حتی برای یک بار هم که پیش آید، تمام لحظاتش با حماسه، تلاش هماهنگ و همکاری دلسوزانه ای همراه با دلهره‌ای عجیب همراه است. فکرش را بکنید، در شرایطی که تو ناظری و مسئول و همکارت که به فرمان تو وابسته است، مشغول رقم زدن چنین حماسه‌ای است، چقدر احساس مسئولیتت بالاست. هنگامی که در فضای زیر سطح کوره‌ی ذوب، قبل از تخلیه مذاب و در مرحله تخلیه سرباره، لحظه‌ای باران تراشه‌های در حال پرواز مذاب قطع نمی‌شود، باید پشت سر هم پاتیل‌ها را جابجا کنی! آنجاست که گرمای محیط کار، تا مغز استخوان رفته و تابستان و زمستان هم ندارد.

اپراتور و یک نفر دیگر که نازل آب را در دست دارد، آنقدر احساس مسئولیت‌شان بالاست که نمی‌توانند لحظه‌ای از محل خدمت خود فاصله بگیرند، ولو بارش ذره‌های مذاب آزارشان دهد. وقتی پاتیل مخصوص حمل، از سرباره‌ی داغ و گداخته پر می‌شود، راننده‌ای شجاع بی‌درنگ لودرش را به محیط اطراف کنار پاتیل می‌رساند تا زوائد ایجاد شده براثر ریزش قطرات سرباره‌ی مذاب را جمع آوری و زمین اطراف پاتیل را برای تردد خودروی غول پیکر پاتیل‌کش مهیا نماید. سر جمع می‌شود گفت، این یکی از سخت‌ترین مراحل کار است که دقت، مهارت و هوشیاری راننده لودر از الزامات بسیار مهم آن است. در اینجای کار نیز مانند بقیه مراحل، لحظه‌ای غفلت، می‌تواند فاجعه آفرین باشد. من به عنوان خبرنگار ناظر، به چشم خود دیدم که چگونه در این میدان حقیقی و در نبردی جانانه، مذاب بالای هزار درجه با همه سهمگینی خود، رام شده و مغلوب شجاعت، تعهد و دقت کاری دلاور مردان فولادی می‌شود.

رفت و آمد لودر جهادگر ما به سوی پاتیل، شاید دهها بار تکرار شد و هر بار، من که مشاهده‌گری بیش نبودم، به عنوان نماینده همه مخاطبین رویداد، بیشتر احساس غرور می‌کردم. آخر می‌دیدم که این مردان گمنام و تلاشگر، چگونه مشغول خدمتی مقدس‌اند و با توکل و تعهد، بی‌مهابا به دل خطر میزنند. لحظه‌ای به یاد فرمایش سردار معین پور جانشین فرمانده سپاه حضرت ولی عصر (عج) خوزستان خطاب به کارکنان شرکت فولاد خوزستان افتادم که می‌گفت: "امروز تلاش و کوشش خود را به عنوان جهاد در راه خدا بدانید". آری این فولاد مردان، جهادگرانی هستند که بی‌هیچ اغراق، همچون سنگرسازان بی‌سنگر دوران دفاع مقدس مشغول ایثارند.



ناگهان، صدای انفجاری مهیب باعث شد رشته افکارم پاره شود و ناخودگاه در گوشه‌ای پناه بگیرم. وقتی به خود آمدم، متوجه شدم یکی از کارکنان در حالی که لبخند میزد، بسویم می‌آید، وی می گوید: چیزی نیست، اتفاق مهمی رخ نداده، از این دست انفجارها همیشه داریم و اوضاع تحت کنترل است!

اطراف پاتیل که بطور کامل پاکسازی شد، نوبت به استقرار پاتیل‌کش می‌رسد. رعایت موارد ایمنی، احتیاط صد در صد، حضور مداوم ناظر و البته هوشیاری فوق العاده‌ی راننده پاتیل‌کش، همه باید دست به دست هم بدهند تا روند استقرار کامل شود. در این بین، صدای آژیر هشدار هم لحظه ای قطع نمی‌شود، به این معنی که دیگر کارکنان موجود در اطراف نیز کاملا به هوش باشند. وقتی پاتیل در جای مخصوص خود بر پشت خودرو ویژه اش سوار شد، پاتیل کش به حرکت درمی‌آید.

در رفتار راننده‌ی فداکارمان که دقت کردم، دیدم طوری نرم و آهسته عمل می کند که گویی طفل خواب‌آلودی را در بغل گرفته که باید او را به سلامت به بالینش برساند! در این مرحله، من که احساس می‌کردم اندکی با سرباره‌ی مذاب آشنا شده‌ام و برای دقایقی خود را درکنار تیم حمل سرباره می‌دیدم، کمی جرات پیدا کردم و پیش خود گفتم من هم می‌توانم کمی سوار خودرو پاتیل کش شوم و همراه راننده و کمکش، این سفر را عملاً تجربه کنم! آخر خیلی ساده به نظر می‌رسید!

ابتدا هر دو نفر یعنی راننده و کمک راننده مخالفت کردند اما با اصرار من بالاخره بطور مشروط و با تاکید بر لزوم رعایت احتیاطات لازم پذیرفتند.

من که در طول این سالها لحظات همراه با اضطراب در واحد محل خدمتم کم نبوده و اوقات حساس و پرخطری را تجربه کرده‌ام،  وقتی سفرم همراه با تیم ورزیده‌ی پاتیل کش آغاز شد، خصوصاً هنگامی که دیدم در پیش رو و پشت سر، خودروهای آتش‌نشانی با چراغهای گردان و گاه آژیر، همراهی‌مان می‌کردند، لرزش را در سرتا پایم احساس نمودم.

یک مرتبه با ضربه‌ی آرام دست سید، همان مردی که عهده‌دار هدایت پاتیل‌کش بود، به خود آمدم. آن طور که سید می‌گفت، رنگ به رخم نمانده بود! چند جمله‌ای با من سخن گفت که اصلا نمی‌دانم چه می‌گفت، اما هرچه بود حرف‌ ها زد که باعث شد کمی آرام‌تر شوم.

به گفته خودش، سیزده سال بود که کارش رانندگی همین پاتیل‌کش بوده است. با لحنی ویژه، سختی کار را با لبخند رضایت تعریف می‌کرد. او با روحیه‌ای خاص تعریف می‌کرد که با دیگر همکاران، به کمک همدلی و دلسوزی برادرانه‌ای که بین‌شان رایج است، شبانه روز در این مسیر پر خطر گام برمی‌دارند و ضمن شکر به درگاه الهی برای تامین معاش آبرومندانه برای خانواده‌های‌شان، آرمان سربلندی شرکت فولاد خوزستان را دنبال می‌کنند. حرف‌هایی می‌زد که بیشتر از یک انسان اهل مطالعه و قلم انتظارش را داشتم تا یک انسان که حرفه‌ای چنین فنی و حساس برعهده دارد. پرسیدم کم و کاستی هم هست؟ همین طور که حواسش به مسیر جلوی خودرو و اطراف بود در جوابم گفت: از مسئولین شرکت بخواهید بیش از این به ما سر بزنند و درخواست‌های همکاران را بشنوند. او اما بلافاصله ادامه داد، از سختی کار ناراضی نیستیم، اما اگر می‌شود در ضرایب کاری‌مان تجدید نظر شود. همین صحبت هم از سوی همکاران راننده لودر نیز مطرح شد. تمام همکاران در تیم یاد شده حداقل ده سال سابقه کار در همین واحد را داشتند.

بگذارید از مسافر اصلی سفرمان زیاد دور نشویم، آتش‌فشان کوچک و متحرکی بخاطر همین تحرک بسیار خطرناک ارزیابی می‌شود و باید به سلامت مقصد برسد تا همگان در سلامت بمانند!

هرچند سرعت سیر کاروان بسیار پایین بود اما بالاخره و آرام آرام، به سایت سرباره نزدیک می‌شدیم. سید می‌گفت در هر نوبت کاری، قریب به بیست بار همین مسیر را طی می‌کنیم. او ادامه داد: اگر تعداد راننده‌ها بیشتر بود، زمان بیشتری برای استراحت پیدا می‌شد.

حالا دیگر به بالای سایت سرباره یعنی سخت‌ترین مرحله سفر رسیده‌ایم، جایی که راننده خودرو، خودش تنهایی با پاتیل  پنجه در پنجه می‌شد. در این مرحله از عملیات، همه افراد از پاتیل‌کش فاصله گرفتند، نبردی جانانه میان انسان و مذاب آغاز شد. صحنه‌ای رعب آور که فراموش نخواهد شد،. صحنه‌ای که برای دیدن، حداقل فاصله مجاز برای ایستادن و نگریستن یکصد و پنجاه متر است! وقتی که تخلیه سرباره شروع می‌شود، حتی اگر در شعاع چند صد متری هم ایستاده باشی، زمستان و تابستان فرقی ندارد، پوست صورتت اگر در اثر حرارت نسوزد حتما سرخ می‌شود. این را وقتی حس کردم که تلاش داشتم فقط چند عکس بیشتر بگیرم. حسب دستور فرمانده عملیات، تا پایان زمان تخلیه و برگشت پاتیل به حالت اولیه، فاصله‌مان را با پاتیل‌کش حفظ کردیم. در آخر این عملیات ، سید با چهره‌ای خندان به معنای پیروزی به سمت ما آمد.

من ماندم و تصویر باشکوهی از یک دنیا رشادت که با شنیدن صدای آژیر در حین پایین آمدن از سایت سرباره همراه می شد، آری پاتیل‌کش دیگری در راه است و این یعنی با تلاش فولادمردان ، تولید بی‌وقفه ادامه دارد و اینجا ایستگاه آخر نیست.

گزارش: ابراهیم متین سیرت


تاریخ: ۱۳۹۵/۰۸/۲۹
منبع : روابط عمومی


 نشانی : اهواز - کیلومتر 10 جاده بندر امام 
کدپستی: 13111-61788
پست الکترونیک: Info@ksc.ir 
مرکز اطلاعات تلفن شرکت : http://118.ksc.ir
ادامه

کانال رسمی تلگرام شرکت فولاد خوزستان  
کانال رسمی تلگرام شرکت فولاد خوزستان
@ksc_ir
 
captcha  
شرکت فولاد خوزستان
1393 © تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به شرکت فولاد خوزستان می باشد